الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
330
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
هنگام ديدار نزديك ميان وى و پدرش فرا مىرسيد ، پدرى كه از او دور شده و همراه وى ، عواطف سرشارش نيز دور گشته بود . ( 1 ) زمانى كه طلايع رحلتش از اين زندگى برايش آشكار گشت ، عموزادهاش امام امير المؤمنين عليه السّلام را خواست و وصيت خود را به آن حضرت گفت كه ضمن آن آمده بود : بدن مقدسش را در تاريكى شب به خاك سپارد و اينكه هيچيك از آنان كه بر وى ستم كرده بودند در تشييع او شركت نكنند ؛ زيرا آنها دشمنان وى و دشمنان پدرش بودند ، آن گونه كه آن حضرت تعبير فرمود . و نيز به آن حضرت گفت كه بعد از وى با خواهرزادهاش « امامه » ازدواج كند ؛ زيرا وى به سرپرستى حسن و حسين كه نزد وى از زندگى ، عزيزترند ، خواهد پرداخت و از آن حضرت خواست تا جاى قبرش را پنهان كند تا نشانى غير قابل تأويل از خشم آن حضرت ، در طول روزگاران براى نسلهاى آينده باقى بماند . امام انجام همهء خواستههايش را ضامن گرديد و غرق در اندوه و غمها از نزد آن حضرت دور شد . ( 2 ) پاره تن رسول صلّى اللّه عليه و آله به « اسماء بنت عميس » راز گفت و به وى فرمود : « من آنچه را براى زنان پس از مرگشان انجام مىدهند ، نمىپسندم ؛ زيرا رسم اين بود كه جامهاى بر روى زن مىانداختند و وضع او را براى هر كه مىديد ، مشخص مىساخت و حضرت ، اين امر را دوست نمىداشت و مىخواست براى وى تابوتى ساخته شود كه بدن وى در آن نمايان نباشد ، پس اسما براى وى تختى ساخت كه هر كس در آن باشد ، پوشيده مىگردد ، وى آن را هنگام اقامت در حبشه ، مشاهده كرده بود . ( 3 ) هنگامى كه آن حضرت به آن نگاه كرد ، از آن شاد شد و تبسمى فرمود و اين